تبليغاتX
گنجهای معنوی

در دلش قاصدکی بود خبر می آورد

دخترت داشت سر از کار تو در می آورد

همه عمرش به خزان بود ولی با این حال

اسمش این بود: نهالی که ثمر می آورد

غصه می خورد ولی یاد تو تسکینش بود

هر غمی داشت فقط نام پدر می آورد

او که می خواند تورا قافله ساکت می شد

عمه ناگه به میان حرف سفر می آورد

دختر واین همه غم! آه سرم درد گرفت

آن طرف  یک نفر انگار که سر می آورد

قسمت این بود که او یک دفعه خاموش شود

آخر او داشت سر از کار تو در می آورد

نوشته شده توسط جابر در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 9:57 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
business articles

کد آهنگ در موزیک رضا